محمد بن حسين البيهقي
1027
تاريخ بيهقى ( فارسي )
و بندگى ( 9 ) - لا مهرب . . . : هيچ گريز گاهى از قضاى ايزدى يافت نشود ( 10 ) - مگر : همانا ، قيد تأكيد ( 11 ) - فرودآمده باشند : به منزل رسيدهاند ( 12 ) - نسخت كند : بنويسد يا پيشنويس كند ( 13 ) - نقيب : بفتح اول و كسر دوم مقامى پائينتر از حاجب ( 14 ) - موزه : بضم اول نوعى پاىافزار چرمين بلند ساق ( 15 ) - بزين : زين كرده ، صفت ، فردوسى فرمايد : صد اسب گرانمايه پنجه بزين * همه كرده از آخر ( آخور ) ما گزين ( نقل از لغتنامهء دهخدا ) ( 16 ) - معنى دو جمله : در حالى كه اسبانشان زين كرده و آماده سوارى بودند و بخبر پيروزى پى برده بودند ، دو جملهء حاليه ( 17 ) - برخاستند : شايد مرا خواندند ، يا : مرا پيش خواستند بقرينهء اين كه بعد مىگويد : و نشستم ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 18 ) - پذيره : بفتح اول و كسر دوم پيشواز و استقبال ( 19 ) - مباركباد : تهنيت ، جملهء مؤول باسم مباركباد كردن : تهنيت گفتن ( 20 ) - بياض : بفتح اول پاكنويس ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 197 شمارهء ( 11 ) ( 21 ) - مبشر : بشارتدهنده ، اسم فاعل از تبشير ، مصدر باب تفعيل ( 22 ) - به تعبيه براند : با آرايش نظامى و سازوبرگ كامل روانه شد ( 23 ) - جوى آب : نهر آب و رودخانه ص 908 ( 1 ) - بنمودند : نشان دادند ( 2 ) - يباب : بفتح اول ، واژهيى است عربى بمعنى زمين خراب و معروف است ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 3 ) - شوختر : گستاختر و بيشرمتر ( 4 ) - كوه بلخان : بلخانكوه ، سلسله كوهى در سرحد ايران و تركستان ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 624 شمارهء ( 18 ) ( 5 ) - عنان بازنكشند : بكسر اول دهانهء اسب را بازنكشند و از حركت و تاخت بازندارند ( 6 ) - سلطان ماضى : لقب سلطان محمود است كه در سال 398 با ايلك خان از آل افراسياب يا خانيان در چهار فرسنگى بلخ در كنار پل چرخيان در محلى بنام كتر جنگ كرد و بر او غالب آمد ( 7 ) - نيز : از آن پس و ديگر ، قيد زمان ( 8 ) - خوارج : بفتح اول و كسر چهارم جمع خارجى بمعنى شورشكننده و خروجكننده بر ضد دولت مسلمان ( 9 ) - نماز ديگر : نماز عصر ( 10 ) - حشر : بفتح اول و دوم سپاهيان داوطلب و چريك ( 11 ) - معنى جمله : مسير آب نهر را تغيير دهند ( 12 ) - را : حرف اضافه بمعنى در ( 13 ) - منهيان : جمع منهى بضم اول و سكون دوم و كسر سوم خبردهنده و خفيهنويس ( 14 ) - مصاف : بفتح اول جمع مصف مجازا بمعنى جنگ ( 15 ) - ثقل : بكسر اول و سكون دوم بار گران ( 16 ) - نه : قيد نفى ، بجاى « نيست » فعل ربطى پس از آن بقرينهء حالى محذوف است ، فردوسى فرمايد :